شبیه آدمی شده ام که از جنگ بازگشته... آرام... بی توجه به اطراف... گهگاهی خیره می شوم به گوشه ای... یک نفر می خندد... یک نفر با ضربه ای به پهلو به خود می آوردم، و یک نفر... به من و هر آنچه در فکرم می گذرد، فکر می کند!...