خلسه...

متن مرتبط با «بعد صد ها هزار سال از خاک» در سایت خلسه... نوشته شده است

دست ـها ...

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • صدایت می کنم...

  • نیلوبلاگ

    می ترسم از دهانم پرت شوی بیرون... بس که با تو راه می روم، حرف می زنم، صدایت می کنم و صدایت می کنم...!و تو ... و من ... و ما ... هر روز با حرف های گفته نشده مان... به خانه می رویم ......

    ادامه مطلب
  • چرا دیر شنیدی صدای منو ... ؟

  • نیلوبلاگ

    کنار سرخه بازار موزیک را برایش پلی کردم... گفت انگار برای ما خوانده... نگاهم کرد... هوا سرد بود... پای به پای هم راه می رفتیم ... + کلیک...

    ادامه مطلب
  • از یک جایی به بعد ...

  • نیلوبلاگ

    آدم از یک جایی به بعد دیگر خودش را به در و دیوار نمی کوبد از هرچه هست و نیست شاکی نمی شود، از آدم ها فاصله نمی گیرد، از هیچ کس دیگر متنفر نمی شود.. آدم از یک جایی به بعد آرام می شود... کنار می آید......

    ادامه مطلب
  • از خواب برگشتم به تنهایی...

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • گفتم که از دستم نده...

  • نیلوبلاگ

    تو رفتی از دنیای من ......

    ادامه مطلب
  • جنگ جهانی سوم "ما " بودیم... حضور نابجای ـمان کنار هم...

  • نیلوبلاگ

    شبیه آدمی شده ام که از جنگ بازگشته... آرام... بی توجه به اطراف... گهگاهی خیره می شوم به گوشه ای... یک نفر می خندد... یک نفر با ضربه ای به پهلو به خود می آوردم، و یک نفر... به من و هر آنچه در فکرم می گذرد، فکر می کند!...

    ادامه مطلب
  • صبح ها

  • نیلوبلاگ

    آدمی باید کسی را داشته باشد... برای اول صبحش... که به او فکر کند... که فکر کردن به او برایش هیجان انگیز باشد! یک نفر... حتی دور حتی بعید... یک نفر که فکر کنی به او چه بگویی... یک نفر... نداشتن سخت است... نداشتن کسی سخت است...تلخ است بیدار شوی و کسی را برای فکر کردن نداشته باشی......

    ادامه مطلب
  • بعد از هزار سال...

  • نیلوبلاگ

    بعد از مدت ـها با هزار ترس و لرز پیجشو باز کردم!هنوز بوی خاطرات میداد... هنوز کنزو... هنوز ایندیلا......

    ادامه مطلب
  • بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم... همه تن چشم شدم...

  • نیلوبلاگ

    جا پای پاهایمان گذاشتم... از همان کوچه گذشتم... همان که گفتی ببین این خونه چقدر قشنگه و در همیشه عمرم شبیه خانه ی مورد علاقه ـم بود! همان که گفتم بن بست است و نبود! همان که.. کنارت امنیت را تجربه کردم... همان که شرط را باختم... ما با هم خوشبخت بودیم... واقعیت این است... می توانستیم کنار هم سال ـها عشق و امنیت و اعتماد را تجربه کنیم... اگر در جای درست یا مکان درست به هم می رسیدیم! -همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم.../...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    جنگ جهانی سوم | جنگ جهانی سوم در راه است | جنگ جهانی سوم در ایران | جنگ جهانی سوم آرماگدون | جنگ جهانی سوم و ایران | جنگ جهانی سوم+ایران | جنگ جهانی سوم بر سر آب | جنگ جهانی سوم کی شروع میشود | جنگ جهانی سوم آپارات | جنگ جهانی سوم 2015