
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب...
ادامه مطلب
می ترسم از دهانم پرت شوی بیرون... بس که با تو راه می روم، حرف می زنم، صدایت می کنم و صدایت می کنم...!و تو ... و من ... و ما ... هر روز با حرف های گفته نشده مان... به خانه می رویم ......
ادامه مطلب
کنار سرخه بازار موزیک را برایش پلی کردم... گفت انگار برای ما خوانده... نگاهم کرد... هوا سرد بود... پای به پای هم راه می رفتیم ... + کلیک...
ادامه مطلب
آدم از یک جایی به بعد دیگر خودش را به در و دیوار نمی کوبد از هرچه هست و نیست شاکی نمی شود، از آدم ها فاصله نمی گیرد، از هیچ کس دیگر متنفر نمی شود.. آدم از یک جایی به بعد آرام می شود... کنار می آید......
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب...
ادامه مطلب
تو رفتی از دنیای من ......
ادامه مطلب
شبیه آدمی شده ام که از جنگ بازگشته... آرام... بی توجه به اطراف... گهگاهی خیره می شوم به گوشه ای... یک نفر می خندد... یک نفر با ضربه ای به پهلو به خود می آوردم، و یک نفر... به من و هر آنچه در فکرم می گذرد، فکر می کند!...
ادامه مطلب
آدمی باید کسی را داشته باشد... برای اول صبحش... که به او فکر کند... که فکر کردن به او برایش هیجان انگیز باشد! یک نفر... حتی دور حتی بعید... یک نفر که فکر کنی به او چه بگویی... یک نفر... نداشتن سخت است... نداشتن کسی سخت است...تلخ است بیدار شوی و کسی را برای فکر کردن نداشته باشی......
ادامه مطلب
بعد از مدت ـها با هزار ترس و لرز پیجشو باز کردم!هنوز بوی خاطرات میداد... هنوز کنزو... هنوز ایندیلا......
ادامه مطلب
جا پای پاهایمان گذاشتم... از همان کوچه گذشتم... همان که گفتی ببین این خونه چقدر قشنگه و در همیشه عمرم شبیه خانه ی مورد علاقه ـم بود! همان که گفتم بن بست است و نبود! همان که.. کنارت امنیت را تجربه کردم... همان که شرط را باختم... ما با هم خوشبخت بودیم... واقعیت این است... می توانستیم کنار هم سال ـها عشق و امنیت و اعتماد را تجربه کنیم... اگر در جای درست یا مکان درست به هم می رسیدیم! -همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم.../...
ادامه مطلب