
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب...
ادامه مطلب
خیلی چیزا رو توی خونه عوض کردم... یه روز هم روبروی آینه وایستادم و با خودم صحبت کردم که باید عوض شی! باید بی خیال شی... باید صبوری کنی و پیش بری... و رفتم!...
ادامه مطلب
جا پای پاهایمان گذاشتم... از همان کوچه گذشتم... همان که گفتی ببین این خونه چقدر قشنگه و در همیشه عمرم شبیه خانه ی مورد علاقه ـم بود! همان که گفتم بن بست است و نبود! همان که.. کنارت امنیت را تجربه کردم... همان که شرط را باختم... ما با هم خوشبخت بودیم... واقعیت این است... می توانستیم کنار هم سال ـها عشق و امنیت و اعتماد را تجربه کنیم... اگر در جای درست یا مکان درست به هم می رسیدیم! -همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم.../...
ادامه مطلب